|
سه شنبه
۱۳/۱۱/۸۸ |
چهارشنبه
۱۴/۱۱/۸۸ |
پنج شنبه
۱۵/۱۱/۸۸ |
جمعه
۱۶/۱۱/۸۸ |
| وزن |
۵۶.۱ |
۵۵.۷ |
|
|
| خواب |
۱۲ |
۱ |
|
|
| بیداری |
۷ |
۷ |
|
|
| خواب بعد از ظهر |
۲۰-۱۹ |
|
|
|
| قبل از صبحانه |
- |
نسکافه شکلاتی(۷۶)+بیسکویت نان روغنی(۳۸) |
|
|
| صبحانه |
نسکافه شکلاتی(۷۶)+بیسکویت نان روغنی(۱۴۸) |
موز(۵۵) |
|
|
| میان وعده |
موز(۵۵) |
ساقه طلایی(۹۰) |
|
|
| ناهار |
کرفس و شلغم و هویج و کدو خورشتی(۳۰۰) |
کرفس و شلغم و هویج و کدو خورشتی(۳۰۰) |
|
|
| عصرانه |
نسکافه شکلاتی(۷۶)+بیسکویت نان روغنی(۵۶)+موز(۱۱۰) |
ساقه طلایی(۹۰) |
|
|
| شام |
چای(۲)+خرما(۸۰)+شیر(۱۱۰)+سیب(۵۰) |
|
|
|
| بعد از شام |
پسته و بادام زمینی(۲۰۰)+موز(۱۱۰)+کرفس(۳۰) |
|
|
|
| کالری دریافتی |
۱۴۰۳ |
|
|
|
| کالری مجاز |
BMR=1347 |
BMR+100=1447 |
BMR+200=1547 |
BMR=1347 |
| آب(لیوان) |
۴ |
۳ |
|
|
| مکمل |
ث+فولیک اسید+مولتی |
ث+اکوفان+سالن پلاس |
|
|
سه شنبه:
به نظرم دو تا نسکافه در روز اصلا خوب نیست ولی روز خیلی شلوغی داشتم و خیلی نسکافه حال داد.
+
نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن1388 16:4 توسط مارال
|
سلام
خیلی دلم تنگیده و خیلی وقته که دلم می خواد دوباره بنویسم.
یه مدت تصمیم گرفتم یه وبلاگ جدید بزنم و اونجا بنویسم چون اینجا احساس امنیت نمی کردم و فکر می کنم یکی از دوستام اینجا رو می خونه و نمی تونم راحت باشم.
یه وبلاگ جدید هم درست کردم ولی حس نوشتنم نمی اومد.
و چند هفته است که همش امروز و فردا می کنم و تصمیم دارم که دوباره شروع کنم.
دیگه برنامه قطعی رو گذاشته بودم از شنبه این هفته که میاد شروع کنم.
ولی تصمیم جدید اینه که از فردا شروع می کنم به نوشتن و در واقع کالری شماری.
هدف جدیدم رسیدن به وزن ۵۴ و تثبیت ۵۴.
و بازم دقیق تر بگم که منظور از تثبیت ۵۴ اینه که زیر ۵۴ باشم یعنی ۵۳ و خورده ای و حداکثر خود ۵۴.
یه کمی این روزا تنبل شدم و کلی هله و هوله و شکلات خور.
محل کار جدیدمو زیاد دوست ندارم و کارها هم خیلی زیاده و هر چی کار می کنم بازم عقبم. البته الان یه کم اوضاع بهتر شده.
ولی تا همین دیروز همش کلی باید اضافه کار می موندم که بتونم یه کمی برسم.
و می اومدم خونه دیگه حالی برام نمی موند و ...
از طرفی باشگاهی که می رفتم هم یه ماهی هست که تعطیل شده و من کلی غصه دارم و ....
باید یه جای جدید پیدا کنم.......
زبان هم کم و بیش و دست و پا شکسته می خونم ولی اینجوری خوندن فایده نداره و باید جدی تر خوند.
دیگه اینکه از فردا میام روزانه گزارش می دم که اینقدر حرف تو دلم نمونه.
فعلا
+
نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن1388 22:26 توسط مارال
|
|
شنبه
۲۱/۹/۸۸ |
یکشنبه
۲۲/۹/۸۸ |
دوشنبه
۲۳/۹/۸۸ |
سه شنبه
۲۴/۹/۸۸ |
چهارشنبه
۲۵/۹/۸۸ |
پنج شنبه
۲۶/۹/۸۸ |
جمعه
۲۷/۹/۸۸ |
| وزن |
۵۵.۱ |
۵۴.۸ |
۵۵ |
۵۵.۲ |
۵۵.۸ |
|
|
| خواب |
۲ |
۱۲ |
|
|
|
|
|
| بیداری |
۶:۴۵ |
۶:۴۵ |
|
|
|
|
|
| خواب بعدازظهر |
- |
- |
|
|
|
|
|
| قیل از صبحانه |
موز(۱۱۰) |
چای(۴)+پای سیب(۲۵۰) |
|
|
|
|
|
| صبحانه |
شیر(۲۵۰) |
- |
|
|
|
|
|
| میان وعده |
چای(۴)+تی تاب(۱۱۳)+آدامس(۲) |
چای(۲)+پولکی(۷) |
|
|
|
|
|
| ناهار |
برنج(۳۰۰)+قورمه سبزی(۲۰۰)+ترشی و خیارشور(۳۰)+آدامس(۲) |
برنج(۳۰۰)+قورمه سبزی(۲۰۰)+سالاد ماکارونی(۴۰)+آدامس(۲) |
|
|
|
|
|
| عصرانه |
کیوی و سیب و نارنگی(۷۰)+پای سیب(۵۰۰)+نسکافه(۱۰۰) |
چای(۲)+پای سیب(۴۰۰)+موز(۸۰) |
|
|
|
|
|
| شام |
سالاد(۱۵۰) |
سالاد(۳۰۰)+موز(۱۲۰) |
|
|
|
|
|
| بعد از شام |
موز(۱۱۰) |
|
|
|
|
|
|
| آب(لیوان) |
۳ |
۲ |
|
|
|
|
|
| کالری دریافتی |
۱۹۴۱ |
|
|
|
|
|
|
| مکمل |
مولتی ویتامین |
مولتی ویتامین |
|
|
|
|
|
| ورزش |
۳۰ دقیقه پیاده روی+۱ ساعت ایروبیک |
۳۰ دقیقه پیاده روی |
|
|
|
|
|
شنبه:
خدا جونم کمکم کن.
خیلی نگرانم.
احتمالا بعدازظهر برم دفتر جدید.
قرار شد فردا ساعت ۹ یه سر برم جلسه دفتر جدید و بعدش اسباب کشی کنم.
از پنج شنبه تا امروز غروب خیلی داغون بودم و هر چی خودمو دعوا می کردم خوب نمی شدم ولی غروب یه کمی پیاده اومدم و با خودم حرف زدم و... و خلاصه قبول کردم که هر چی شد قبول می کنم و نق هم نمی زنم اینجوری کار کردن راحت تره.
ولی جالب اینجاست که من هیچ دیدی نسبت به دفتر جدید ندارم و شاید اونجا بهتر از اینجا باشه!!!
البته بعید می دونم چون دفتر اصلی اینجاست که تا حالا بودم.
خوب خدا جون من هر چی باشه قبول می کنم تو هم کمکم کن تا بتونم پیشرفت کنم و موفق باشم.
ممنونم ازت خدای خوب و مهربونم.
این چند روزه اعصاب زبان خوندن نداشتم اما از فردا کار جدید... محیط جدید... همکارای جدید... و البته انگیزه جدید.
یکشنبه:
الان از دفتر جدید برگشتم.
اونقدرها که فکر می کردم بد نبود.
رئیسمون هم خوب بود فقط کارا رو که برام توضیح داد مردم از ترس که من می تونم؟!!
یه عالمه مطلب هست که باید از فردا بخونم و یاد بگیرم و خیلی سرم شلوغ می شه.
من حتما می تونم و موفق می شم.
فقط چون باید سرکار خیلی انرژی بزارم برای زبان خوندنم نگرانم. باید یادم باشه که زبان خوندنه که منو به هدفم می رسونه پس باید براش حتما وقت بزارم.
از روز جمعه که یه سالاد مشتی درست کردم و چسبید اینقدر هوس سالاد می کنم که نگو و نپرس.
خیلی دلم سالاد می خواد هر چی می خورم سیر نمی شم.
از فردا فکر کنم کمتر بتونم بیام و برای دوستام نظر بدم ولی همتون و دوست دارم.
واقعا چقدر خوبه که آدم برای سلامتیش و زیباییش تلاش کنه.
دوشنبه:
راستش کار جدید زیاد هم خوب نیست ولی سعی می کنم خوب ببینمش.
یعنی خوبی هم داره؟!!!!!
اینجا همکارام همه مرد هستن.
اینجا اینترنت ندارم.
قبلا کارم تحقیقاتی بود ولی اینجا کارم یه چیزایی تو مایه های ایزو و این چیزاست.
خوب از همه اینا بگذریم اینجا خوبه!
سعی می کنم که انرژی مثبت بدم.
یه عالمه مدرک ایزو و مدارک پروژه رو دادن که بخونم و اول دی ماه ممیزی دارن و همکاری که باید جواب بده می ره و من که هیچی خبر ندارم باید جواب بدم...
خیلی این چند روزه سرم شلوغه اگه برنامه زبان خوندن نبود هر روز به اینجا و دوستان سر می زدم ولی از این به بعد کمتر می تونم سر بزنم. خونه که میام هم زبان و هم بعضی روزا ایروبیک...
قبول کنید که سخته که از سر کار بیای خونه و هم آشپزی و هم خونه داری و همم زبان...
خوب اگه کمتر بهتون سر زدم ناراحت نشید دوستای خوبم. البته که سر می زنم ولی گفتم کمتر...
امیدوارم همتون باربی و شاد و خندان باشید.
+
نوشته شده در شنبه 21 آذر1388 8:10 توسط مارال
|
اهداف این هفته:
۱- از شنبه تا ۴ شنبه روزانه ۱۴۰۰ کالری
۲-روزی حداقل ۶ لیوان آب
۳-۲ روز در هفته ایروبیک
۴- ساعت ۱۱:۳۰ بخوابم.(غیر از روزهای تعطیل)
۵- این هفته یه چیزی رو باید به خودم یاد آوری کنم که تثبیت ۵۵ کیلو به این معنیه که نباید بالای ۵۵ بشم. یعنی اینکه باید خودمو دعوا کنم یه کمی.
|
شنبه
۸۸/۹/۱۴ |
یکشنبه
۸۸/۹/۱۵ |
دوشنبه
۸۸/۹/۱۶ |
سه شنبه
۸۸/۹/۱۷ |
چهارشنبه
۸۸/۹/۱۸ |
پنجشنبه
۸۸/۹/۱۹ |
جمعه
۸۸/۹/۲۰ |
|
وزن |
۵۵.۱ |
۵۵.۶ |
۵۵.۶ |
۵۵.۴ |
۵۴.۹ |
۵۴.۸ |
۵۵.۳ |
|
خواب |
۱۲ |
۱:۱۵ |
۱ |
۱۲:۳۰ |
۱۲:۳۰ |
۱:۳۰ |
۱:۳۰ |
|
بیداری |
۷ |
۱۲ |
۶:۴۵ |
۶:۴۵ |
۱۲ |
۷ |
۱۲ |
|
خواب بعداز ظهر |
- |
- |
- |
۸-۳ |
- |
- |
- |
|
قبل از صبحانه |
آدامس(2) |
- |
- |
شیر(80)+فامیلیا(80) |
- |
چای(۲)+شکلات کنجدی(۶۰) |
چای(۴)+کدو(۸۰) |
| صبحانه |
شیر(80)+فامیلیا(80) |
چای(۴)+سنگک(۱۲۰)+پنیر(۴۰)+ام اند ام(۱۵) |
شیر(۸۵)+ساقه طلایی(۱۵۰) |
ساقه طلایی(۳۰) |
نسکافه(۱۰۰)+کیت کت(۳۰۰) |
- |
شیرینی(۸۰) |
| میان وعده |
چای(۲)+پولکی(۹) |
- |
چای(۲)+پولکی(۷) |
چای۶)+عسل(۲۰)+لیمو ترش(۱۰) |
چای سبز(۸) |
سیب و پرتقال و کیوی(۱۰۰) |
انار(۶۰)+پرتقال(۳۰) |
| ناهار |
کباب تابه ای(۳۰۰)+نان(۱۵۰)+ماست و سبزی(۸۰)+آدامس(۲) |
برنج(۳۰۰)+باقالی خورشت(۱۵۰)+دوغ(۱۵)+سبزی خوردن و ترشی(۳۰) |
برنج(۲۵۰)+باقالی خورشت(۱۰۰)+سالاد(۴۰)+آدامس(۲) |
آش(۴۵۰)+خیار شور(۵) |
موز(۱۴۰)+پرتقال(۵۰) |
آش رشته(۴۰۰)+چای(۲)+شکلات(۶۰) |
سالاد با مخلفات زیاد(۱۲۰) |
| عصرانه |
چای(۴)+پولکی(۱۴)+پرتقال و سیب(۹۰) |
کدو حلوایی(۵۰)+سیب(۱۰۰)+چای(۶)+بیسکویت شکلاتی(۱۵۰) |
چای(۲)+پولکی(۱۴)+ساقه طلایی(۹۰)+پرتقال(۵۰)+سیب(۱۰۰) |
موز(۱۵۰) |
نرگسی اسفناج و کاهو(۳۰۰)+سنگک(۱۰۰) |
ناگت مرغ و یک برش ژیتزای ففلی جون(؟)+چای(۴)+شکلات ام اند ام(۴۹) |
برنج(۴۵۰)+قورمه سبزی(۲۵۰)+ترشی و سبزی خوردن و زیتون(۴۰)+دوغ(۳۰) |
| شام |
نصف هایدا(؟)+حلیم(۲۰۰)+نوشابه(۱۰۰) |
نارنگی(۵۰)+کیت کت(۵۰۰) |
آش رشته(۴۰۰) |
ناخنک(۳۰۰) |
استیک(۴۰۰) |
انار(۱۰۰) |
چای(۴)+شکلات(۱۰۰) |
| بعد از شام |
- |
آلو(۴۰)+بادام زمینی(۳۰) |
چای(۶)+شکلات(۱۰۰) |
موز(۴۰)+چای(۶)+شکلات(۸۰) |
موز(۱۳۰)+چای(۲) |
چای(۴)+شیرینی(۷۰) |
کیم(۳۰۷)+خیار و کاهو و شیرینی(۱۰۰) |
|
آب(لیوان) |
۳ |
۴ |
۵ |
۳ |
۳ |
۰ |
۱ |
|
کالری دریافتی |
؟ |
۱۶۰۰ |
۱۳۹۸ |
۱۲۵۷ |
۱۵۳۰ |
؟ |
۱۶۵۵ |
|
مکمل |
مولتی ویتامین |
- |
مولتی ویتامین |
ویتامین ث |
- |
- |
- |
| ورزش |
پیاده روی |
- |
۳۰ دقیقه پیاده روی+۱ ساعت ایروبیک |
۳۰ دقیقه پیاده روی |
- |
۳۰ دقیقه پیاده روی |
۱ ساعت پیاده روی |
شنبه:
من این چند هفته که یه خط در میون اومدم و یا وزنمو نوشتم و یا اصلا ننوشتم. به این نتیجه رسیدم که اگه نیام اینجا بنویسم با توجه به اینکه هر روز خودمو وزن می کنم می تونم وزنمو ثابت نگه دارم ولی نمی تونم جلوی شکلات خوریمو بگیرم.
هفته قبل من انواع کیت کت رو تا دلتون بخواد خوردم و ثابت موندن وزنم هم نشون می ده که یه سری از چیزایی که برام لازم بوده رو نخوردم.
با توجه به حرفای انار جون برای خودم یه سری اهداف گذاشتم و سعی می کنم رو اونا کار کنم. مخصوصا آب خوردن.
از سر کار یه سر رفتیم خرید و بعدشم رفتیم سینما پردیس فیلم "کتاب قانون". تا رسیدیم خونه نزدیک ۱ شده بود.
یکشنبه:
زی زی جون گروه بندی کرده و من تو گروه زیر ۶۰ هستم.
همگروهی های من:
حوا - ففل -فاتين - شهرزاد - صبا -مامان بانو - پرستش - زي زي - ثنا - ستاره-
حالا باید برم باهاشون آشنا بشم.
خیلی دلم هوس شیرینی کرده یعنی خیلی دلم پای سیب می خواد. با اینکه یه بیسکویت الان خوردم ولی می رم که یه کیت کت هم بخورم. گفتم اول اینجا بنویسم که بگم ائل اجازه گرفتم بعد خوردم. هر چند زیاد فرقی نمی کنه. بالاخره خوردم دیگه.
سه شنبه:
حالم زیاد خوب نیست و سرم درد می کنه. از صبح کلی چایی خوردم ولی تاثیر نداشت.
الان یه ادالت کولد خوردم. دلم می خواد بخوابم.
چهارشنبه:
دیروز ساعت ۲ مرخصی گرفتم و اومدم خونه خوابیدم.
امروزم سرکار نرفتم و خوابیدم تا همین چند دقیقه پیش. الان اومدم مرخصی رد کردم و یه سری هم به زی زی جون زدم که بگم میام و زی زی هم حالش خوب نیست. امیدوارم زودتر خوب شه.
فردا حتما می رم سر کار. امروزم می تونستم برم ولی سرم گیج می رفت و دیدم نرم و استراحت کنم بهتره.
خوب دیگه من رفتم استراحت و یه کمی هم شاید زبان خوندم. دیروز که یه کلمه هم نخوندم.
حالم بهتر شده و دیگه سرگیجه ندارم. موشی هم امروز رفته بود ماموریت اصفهان و نبود و من حوصله ام سر رفت یه کمی.
می خواستم برم ایروبیک ولی پشیمون شدم و گفتم خونه استراحت کنم و هوا بهم نخوره بهتره. فقط یه کمی زبان خوندم.
پنج شنبه:
امروز یه شوک بهم وارد شد اونم چه جورش. قراره از شنبه محل کارم عوض شه، یعنی نه تنها محل کارم، بلکه رئیسم، کارم و همه چی دیگه....
هم نگرانم و هم ناراحت..

صبح کلی حال گیری بود و کلی غصه دار شدم. اما به جاش بعدازظهر عالی بود و کلی ذوق کردم از دیدن بچه ها.
کلن صندلی ها طوری بود که نمی شد دور هم جمع باشیم و گروه گروه شدیم. من بیشتر با ففلی آشنا شدم. که البته همگروهی هم هستیم. ناز و مهربون و دوست داشتنی...
همه بچه ها خیلی خوب و صمیمی بودن. زی زی جون که در واقع به همتش دور هم جمع شده بودیم، مثل صاحبخونه بود و حواسش به همه بود و اومد پیشم و یه کمی با هم صحبت کردیم سر زبان خوندن و کلاس و این حرفا...
شانون بانو و پسرش که یه کمی زود رفتن. شانون جون خیلی با سلیقه بود ....
توئیگی جون که واقعا توئیگی مهربون بود. نازی خیلی دوست داشتنی بود. تازه تپل بودن هم بهش خیلی می اومد، حیف بود لاغر شه. ناز و دوست داشتنی...
میس ری هم خیلی ناز و با سلیقه و کلی مدل بلد بود با روسری درست کنه
نارگل جون که با خواهر شوهرش اومده بود و هم گروهی من هم بود.
راستی با سوگند جون هم یه کمی آشنا شدم.
یه تپل کوچولو هم در واقع سورپرایز جمع بود که فقط توئیگی جون خبر داشت که میاد.
بچه های دیگه هم بودن پرستو-هدیه-مهدیه و سارا جون که متاسفانه نتونستم باهاشون بیشتر آشنا شم.
و البته مامان آرام هم یه جورایی حضور داشت.
و با همه بچه ها صحبت کرد و بعدش پرسیدن که با کی صحبت نکرده ولی من روم نشد بگم من!
آخه من صد بار رفتم تو وبلاگ مامان آرام و کلی از پست هاشو خوندم و حتی بعضی هاشو حفظم ولی یه بار هم براش کامنت نذاشتم!!!.....
راستی بچه هایی که نبودن جاشون واقعا خالی بود و بگم که یه سری اسرار اونجا فاش شد که باید سری بعدی که قرار گروهی گذاشتیم بیاین تا براتون بگیم. اینو گفتم که اونایی که نیومدن سری بعد حتما بیان
خیلی دوست داشتم نیاز جون هم می اومد.
جمعه:
واقعا نگرانم برای کارم. نمی دونم چرا منو فرستادن اون دفتر!
من که دختر به این گلی و ماهی....
نمی دونم اصلا برم اون دفتر بهتره یا بدتره؟
خدا کنه بهتر باشه. خدا جونم مواظبم باش و کمکم کن پیشرفت کنم.
این دو روزه اینقدر ناراحت بودم که هیچ کاری نکردم چه برسه به زبان خوندن.
Purpose of this week:
Total English: unit 3 & 4
Vocab(organizer): 1-5 & 30-35
Grammer in use:
Pdf(writing): 1th session
504: 1 & 2
Essential: 1 &2
Toefl(Grammer): 5-10
Toefl(word): 6-12
|
Fri |
Thu |
Wed |
Tue |
Mon |
Sun |
Sat |
|
| - |
- |
- |
- |
- |
(۴۳-۴۱)۳ |
- |
Total English(Text) |
| - |
- |
- |
- |
- |
- |
- |
Total English(work) |
| - |
- |
۲۷و۲۸و۲۹ |
- |
- |
- |
- |
Vocab(org) |
| - |
- |
- |
- |
- |
- |
- |
Grammer |
| - |
- |
- |
- |
۱ |
- |
- |
Pdf(writing) |
|
|
|
|
۱و۲ |
- |
۱ |
504 |
| - |
- |
- |
- |
- |
- |
۱ |
Essential |
| - |
- |
- |
- |
- |
- |
- |
Toefl(word) |
| - |
- |
- |
- |
- |
- |
- |
Toefl(Grammer) |
+
نوشته شده در شنبه 14 آذر1388 9:2 توسط مارال
|
راستش فکر می کنم دیگه کالری شماری بسته و دیگه باهاش حال نمی کنم.
فکر می کنم الان از همه مهمتر زبان خوندنمه تا بتونم یه نمره خوب بگیرم در فکر پذیرش باشم.
ولی از اون جایی که دلم تنگ می شه یه روز در هفته (سه شنبه یا چهارشنبه ) میام و وزنمو وارد می کنم و به بقیه سر می زنم.
وزن امروزم با وجود پرخوری دیروز (۵۵۰۱کیلو) بود!!!
به نظرم فقط باید رو شکلات خوردن تمرکز کنم.
فعلا
+
نوشته شده در شنبه 7 آذر1388 14:8 توسط مارال
|
|
شنبه
۸۸/۸/۳۰ |
یکشنبه
۸۸/۹/۱ |
#دوشنبه
۸۸/۹/۳ |
#سه شنبه
۸۸/۹/۴ |
#چهارشنبه
۸۸/۹/۵ |
#پنج شنبه
۸۸/۹/۶ |
#جمعه
۸۸/۹/۷ |
|
وزن |
۵۶.۲ |
۵۵.۸ |
۵۵.۴ |
۵۵.۵ |
۵۵.۴ |
۵۵.۳ |
|
|
خواب |
۱۱:۳۰ |
۱۲:۳۰ |
۱۲:۴۵ |
۱۲ |
۱۲ |
|
|
|
بیداری |
۶:۳۰ |
۶:۳۰ |
۶:۴۰ |
۶:۴۰ |
۷ |
|
|
|
خواب بعداز ظهر |
- |
- |
- |
- |
- |
|
|
| قبل از صبحانه |
شیر(۹۰)+اسپشال کی(۱۰۰) |
- |
انگور۴۰)( |
شیر(۹۰)+فامیلیا(۵۰) |
آدامس(۲)+شیر(۹۰)+فامیلیا(۵۰) |
|
|
| صبحانه |
ساقه طلایی(۶۰) |
شیر(۹۰)+فامیلیا(۵۰) |
شیر(۹۰)+فامیلیا(۵۰) |
ساقه طلایی(۱۲۰) |
شیرینی(۱۲۰)+ساقه طلایی(۹۰) |
|
|
| میان وعده |
پولکی(۷)+آدامس(۲) |
چای(۲)+پولکی(۱۴) |
انگور(۴۰)+چای سبز(۲)+پولکی(۷)+آدامس(۲) |
چای سبز(۶)+خرما(۲۰) |
- |
|
|
| ناهار |
برنج(۳۰۰)+فسنجان(۲۵۰)+ماست و سالاد(۶۰)+آدامس(۲) |
برنج(۳۰۰)+فسنجان(۲۰۰)+ ترشی و سالاد(۴۰)+آدامس(۴) |
سوپ ورمیشل(۲۵۰)+سالاد(۲۰)+سالاد میوه(۱۰۰) |
سوپ ورمیشل(۲۵۰)+آدامس(۲ |
برنج(۳۰۰)+کباب تابه ای(۲۰۰)+سالاد(۲۰)+پولکی(۱۴)+آدامس(۲) |
|
|
| عصرانه تدریجی |
چای(۲)+مسقطی(۲۰۰)+پرتقال و موز(۱۰۰) |
چای(۴)+خرما(۴۰)+موز و گلابی و کیوی(۱۱۰) |
چای سبز(۴)+پولکی(۷)+خرما(۴۰)+سیب و انگور وکیوی(۱۰۰)+چای سبز(۲)+خرما(۴۰) |
چای(۲)+پولکی(۲۱)+سیب و پرتقال و کیوی(۹۰)+کیک تاینی(۴۲۵) |
پرتقال و نارنگی و سیب(۷۰)+کیک تاینی(۴۲۵) |
|
|
| شام |
سوپ جو(۳۵۰) |
کمپوت آناناس(۱۵۰)+چای(۴)+کیت کت(۶۰۰)+مرسی(۱۵۰) |
کیت کت(۲۰۰)+سوپ و سالاد و بورانی اسفناج(۲۰۰) |
تن ماهی و بربری و سالاد(۲۰۰) |
|
|
|
|
بعد از شام |
چای(۴)+شکلات(۵۰)+نارنگی(۴۰) |
الویه(۴۰۰)+انگور(۵۰)+چای سبز(۶) |
چای(۲)+پولکی(۲۸)+انار(۷۰) |
شکلات(۶۰)+چای(۲)+انار(۷۰)+نارنگی(۵۰) |
|
|
|
|
آب(لیوان) |
۴ |
۴ |
۵ |
۲ |
۳ |
|
|
|
کالری دریافتی |
۱۶۱۷ |
۲۲۱۴ |
۱۲۹۴ |
۱۴۵۸ |
|
|
|
|
کالری مجاز |
۱۴۰۰ |
۱۴۰۰
۲۲۱۴ |
۱۴۰۰
۱۳۰۰ |
۱۴۰۰ |
۱۴۰۰ |
۱۶۵۱
۱۵۸۲ |
۲۵۰۰
۱۵۸۶ |
|
مکمل |
ویتامین ث+فولیک اسید |
ویتامین ث+فولیک اسید |
ویتامین ث+فولیک اسید |
ویتامین ث+ویتامین ای |
ویتامین ث+ویتامین ای |
|
|
|
پیاده روی |
۳۰ دقیقه پیاده روی+۱ ساعت ایروبیک |
۴۵ دقیقه پیاده روی |
۳۰ دقیقه پیاده روی |
۳۰ دقیقه پیاده روی |
۳۰ دقیقه پیاده روی |
|
|
|
Total English(Text) |
- |
- |
- |
|
|
|
|
| (Work) |
- |
- |
- |
|
|
|
|
| Vocab |
۱۹و۲۰ |
۲۱ |
۲۲ |
|
|
|
|
|
Grammer |
- |
- |
- |
- |
- |
- |
- |
شنبه:
صبح که خودمو وزن کردم کلی حال گیری بود وزنم.
البته باور کنید دیروز زیاده روی نکردم که حقم این باشه!!!!
البته اشتباهم این بود که ناهار و شام ( که طبق معمول همه جمعه ها یه وعده می خوریم) رو به دلیل دلشتن مهمون خیلی دیر خوردیم.
البته یه دلیله دیگه هم می تونه داشته باشه...
این حالگیری یه طرف. بازی در آوردن بلاگفا یه طرف.
و تازه من فهمیدم که ب...............ل.............ه بخوای نخوای مارال خانم معتاد شدی و دیگه کاریش نمی شه کرد.
این مسقطیه رو نمی دونم چرا آورده بودم سر کار!!!!!!!
خلاصه اینکه به خودم اجازه دادم که فقط یه گاز ازش بزنم ولی تا آخرشو خوردم!!!!!!!
باید تا شب خیلی رعایت کنم.
بعدا نوشت:
اینقدر هول بودم که وزنمو به جای ۵۶.۲ نوشتم ۶۰.۲ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! وتازه کلی نگران هم شدم!!!!!
بعدا بعدا نوشت:
امروز حسابی گند زدم یعنی نتونستم تو محدوده کالری ای که گفتم بمونم. در نتیجه ۲۱۷ کالری ای که اضافه خوردم رو از روزای دیگه کم کردم.
ولی دختر خوبی بودم و با وجود داشتن مهمون. اگه بدونین چه جوری شام درست کردم و رفتم ایروبیک بهم به عنوان یه انارستانی واقعا افتخار می کنین.
دوشنبه:
دیروز اوضاع روحیم داغون بود و یه عالمه غر اینجا زده بودم ولی از اونجایی که اینجا دفتر خاطراته و کسی نمی خونه تا امروز دیدم کسی نیومده و پاکشون کردم.
دیروز که رفتم خونه گفتم تقلب جمعه رو با امروز عوض می کنم و شکلات خورون راه بندازم شاید بهتر شم.
از اونجایی که خوردن تا حالا درمون دردم نبوده. حالم بهتر که نشد هیچ بدتر هم شد (عذاب وجدان شکلات زیاد خوردن).
خلاصه دیدم اینجوری نمی شه و گرفتم یه یه ساعتی خوابیدم. هر چند بعدش خوب نشدم ولی یه کم بهتر شدم.
بعد گفتم زبان بخونم تا با انجام یه کار خوب یه کمی روحیم بهترشه ولی زیاد وقتی نداشتم و فقط تونستم یه درس لغت بخونم.
جالب اینه که با اون اوضاع روحی بدی که دیروز داشتم و تو صف تاکسی طولانی موندن و ...
تو تاکسی که نشستم در مورد باشگاه خنده تهران صحبت می کردن و خیلی به نظرم جالب بود و با اقای مریخی و خانومشون صحبت کردن و کلی روشهای خندیدن و می گفتن برام جالب بود همش رو تنفس کار می کرد و مثل یوگا بود.
خلاصه تو تاکسی زیر زیرکی کمی خندیدم.
هر چند اومدم خونه حالم بازم خوب نبود.
جالبش اینجا بود که دیروز نوشته بودم که دلم می خواد بی دلیل بخندم و به این فکر می کردم که چه جوری می شه شاد بود و خندید.
روزای ۵شنبه می گفتش که باید برای ثبت نام رفت.
من واقعا وقت ندارم و نمی تونم هم ورزش برم و هم زبان بخونم و....
خلاصه با توجه به اینکه یه چیزی از خدا خواستیم و چند ساعتی نشد که زودی جوابشو بهم داد. الان سرچ کردم و دیدم که یه وبلاگ هم دارن. حالا لینکشون می کنم و هر روز یه سری بهشون می زنم تا ببینم بعدا چی می تونم کنم.
خدا جونم ممنونم.
-به دلیل اومدن گلی خانوم ایروبیک نرفتم.
پنج شنبه:
اصلا حال و حوصله کالری شماری رو تو این تعطیلات ندارم.
بعد از تعطیلات اگه خدا بخواد.
خودمونیم ها چقدر تنبل شدم.
+
نوشته شده در شنبه 30 آبان1388 12:5 توسط مارال
|
|
شنبه
۲۳/8/88 |
یکشنبه
۲۴/8/88 |
دوشنبه
۲۵/8/88 |
سه شنبه
۲۶/88/8 |
چهارشنبه
2۷/8/88 |
پنج شنبه
2۸/8/88 |
جمعه
۲۹/۸/88 |
|
وزن |
۵۴.۸ |
۵۵.۱ |
۵۵.۴ |
۵۵.۳ |
۵۵.۱ |
۵۵.۳ |
۵۵.۴ |
شنبه:
از صبح کالری شماری کردم ولی خیلی سرم شلوغه و این دفعه هم مثل هفته قبل شلوغی بهانه ای برای کالری نشمردن.
تا ببینم کی بر این بهانه غلبه می کنم.
دیروز شام نخوردم ولی شب چند لیوان چای سبز با آب لیمو و یه تکه شکلات خوردم. امروز از صبح اینقدر گرسنه ام شد که نگو... و کلی صبح پرخوری کردم.
راستی دیروز برای ناهار مهمون داشتم. دوست دوران دبیرستانم اومد خونمون. این دوستم همیشه خیل....ی لاغر بود. تعریف می کرد که می ره دکتر که یه کمی چاق بشه و دکتره هر دو هفته بهش برنامه جدید میده.
جالب اینجا بود که دکتره برای وعده های اصلیش هیچ برنامه ای نداده بود و گفته بود وعده های اصلی رو همون چیزایی که قبلا می خوردی رو بخور و فقط رو میان وعده کار می کرد و فعلا باید ۱۳۰۰ کالری رو میان وعده هاش می خورد.
واقعا هم این میان وعده ها همیشه باعث چاقی من بوده. نیست که خوشمزه ان!!!!!!!! خوب چیکار کنم دروغ که نمی گم که.
به نظر من غذا خوردن هم یه لذتی داره ولی دوستم اصلا با غذا خوردن حال نمی کنه و اصلا دوست نداره غذا بخوره و تعریف می کرد که تو دوران دانشجویی چند بار اینقدر کار داشته و وقت (!) نکرده غذا بخوره بردنش بیمارستان....
من اصلا نمی تونم تصور کنم که وقت غذا خوردن نداشته باشم!!!!! آخه چه جوری می شه.
من کوچک ترین کاری که بکنم استراحتش خوردنه...
ولی دیروز به نظرم اومد که این اشتها هم نعمتیه برای خودش. فقط باید ما تپل ها کنترلش کنیم.
دوشنبه:
امروز صبح ۶ تا ساقه طلایی خوردم با نون و پنیر و بعدشم عذاب وجدان...
اما از عذاب وجدانم استفاده کرده و ناهار نخوردم.
هرچند باعث شد که شام بخورم.
شام نرگسی درست کردم. اولین بار بود که می خوردم. نمی دونستم اینقدر خوشمزه است.
راستی من همیشه اسفناج و می پختم و می زاشتم فریزر و هر وقت مهمون می اومد بورانی اسفناجم به راه بود اما امروز چند جای مختلف خوندم که اسفناج نیترات بالایی داره که با آلودگی محیط تبدیل به نیتریت می شه که سرطانزاست و این حرفا و جالبه که نوشته بود سیب زمینی و هویج هم مثل اسفناج هستن و همینطور مواد نگهدارنده ای که به سوسیس و کالباس می زنن هم نیترات دارن.
البته همه اینا رو گفته بود که در شرایط میکروبی محیط...
ما هرچند خیل.........ی کم از سوسیس و کالباس استفاده می کنیم با این وجود هر وقت می خریم من می زارم فریزر...
حالا چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟
ولی من نمی دونم اسفناج خام چطور؟؟ یعنی می تونم تو فریزر اسفناج خام و نگه داری کنم؟ یا اینکه بازم نه؟؟؟
فکر می کنم خیلی خوش خیالیه که فکر کنم کسی اینجا به سوالم جواب بده
آخه هیچکی اینجا سر نمی زنه و در واقع این وبلاگ شده دفتر خاطرات من.
ولی خوبه حتی به عنوان دفتر خاطرات هم دوسش دارم.
سه شنبه:
امروز بالاخره می رم ایروبیک. یعنی یکشنبه با اینکه نمی تونستم برم رفتم ثبت نام کردم تا حتما از همین هفته شروع کنم و دیگه از هفته بعد هفته بعد در بیام.
امیدوارم که دیگه توش وقفه نیفته.
از هفته دیگه مارال ورزشکار شروع می کنه به کشیدن جدول.
چهارشنبه:
دیروز رفتم برای ایروبیک ولی فقط من بودم و هیچکی نیومد مثل اینکه روزای فرد بچه ها به ندرت میان. خلاصه این شد که رفتم رو دستگاه و یه یک ساعتی با دستگاه کار کردم.
حالا اگه بشه امروز هم می رم برای ایروبیک.
خیلی حال میده. فقط نمی دونم چرا اینقدر طول کشید تا ثبت نام کنم.
+
نوشته شده در شنبه 23 آبان1388 19:33 توسط مارال
|
هم سفر
در این راه طولانی - که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد
بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی
مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی
هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست
و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است
عزیز من
دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله ی علم کوه ،
رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق
یکی کافیست
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای
تبدیل شدن به دیگری نیست
من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری
عزیز من
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد
بگذار درعین وحدت مستقل باشیم
بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم
بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم
اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل
اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست
سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست
بیا بحث کنیم
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم
بیا کلنجار برویم
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا
آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ،......... حفظ کنیم
من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم
و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را
داشته باشیم
عزیز من ! بیا متفاوت باشیم
نوشته زنده یاد نادرابراهيمي
+
نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388 20:5 توسط مارال
|
|
شنبه
16/8/88 |
یکشنبه
17/8/88 |
دوشنبه
18/8/88 |
سه شنبه
19/88/8 |
چهارشنبه
20/8/88 |
پنج شنبه
21/8/88 |
جمعه
22/۸/88 |
|
وزن |
55.8 |
۵۵.۲ |
۵۴.۵ |
۵۴.۹ |
۵۴.۵ |
۵۴.۷ |
۵۵.۵ |
هم یه کمی از کالری شماری خسته شدم و هم این هفته مهمون دارم، تصمیم گرفتم این هفته فقط وزنم و بنویسم ولی سعی می کنم درست غذا بخورم و 8 لیوان آب خوردن رو هم رعایت کنم.
سه شنبه:
گل دختر جونم دعوام کرده که چرا هیچی نمی نویسم. (خوب طبیعیه دیگه مامانا همیشه نگران بچه هاشونن).
در واقع مهمون و این حرفا بهانه بود و می خواستم یه کمی ببینم بدون محاسبه کالری می تونم وزنم و ثابت نگه دارم یا نه.
اینطوری که به نظر می رسه تونستم وزنمو تو همون محدوده ۵۵ نگه دارم ولی خودم به نظرم میاد که وقتی می نویسم خیلی بهتر انتخاب می کنم ولی اینجوری خیلی از انتخاب هام راضی نیستم...
البته اونقدرها هم بی احتیاطی نکردم ها.
فقط دیروز تولد خواهرم بود و کلی کیک خوردم.البته باید بگما من نه موقع خوردنش و نه الان عذاب وجدان ندارم و خوردنمم کاملا آگاهانه بود.
اما به نظرم وقتی کالری شماری می کنم بهتر رعایت می کنم و نتیجه اینکه از هفته بعد دوباره شروع می کنم به کالری شماری و البته هدف همچنان تثبیت وزن ۵۵ کیلوهه و نمی خوام وزن کم کنم.
این هفته سرم شلوغه منو اینجوری تحمل کنین تا هفته بعد. البته من معمولا تو زندگی واقعیم هم کم حرفم (کم حرف که نه ولی می شه گفت پرحرف نیستم) اینجا هم کم می نویسم ولی نه اینکه بخوام مرموز باشم و این حرفا من واقعا همه بچه ها رو دوست دارم و بهشون اعتماد دارم ولی خوب همیشه تغییر سخته...
سعی می کنم از این به بعد بیشتر بنویسم.
+
نوشته شده در شنبه 16 آبان1388 8:48 توسط مارال
|
|
Bmr=۱۳۲۸
Calories=۱۵۹۳ |
شنبه
9/8/88 |
یکشنبه
10/8/88 |
دوشنبه
11/8/88 |
سه شنبه
12/88/8 |
چهارشنبه
13/8/88 |
پنج شنبه
14/8/88 |
جمعه
15/۸/88 |
|
وزن |
۵۴ |
۵۴.۴ |
۵۴.۷ |
۵۵ |
۵۴.۵ |
۵۴.۴ |
۵۶ |
|
خواب |
۱:۳۰ |
۱ |
۱۲:۴۵ |
۱۱:۴۵ |
۱۱:۱۵ |
۱۲:۱۵ |
۱:۳۰ |
|
بیداری |
۶:۳۰ |
۶:۴۰ |
۶:۴۵ |
۷ |
۶:۴۵ |
۷ |
۱۲:۴۵ |
|
خواب بعداز ظهر |
- |
- |
- |
- |
- |
- |
- |
|
قبل از صبحانه |
شیر(۹۰)+اسپشال کی(۶۰) |
شیر(۹۰)+اسپشال کی(۳۰) |
شیر(۹۰) |
شیر(۹۰)+ساقه طلایی(۶۰)+آدامس(۲) |
شیر(۹۰)+ساقه طلایی(۹۰) |
شیر(۹۰)+بیسکویت نان روغنی(۱۵۰) |
شیر موز پسته(۲۵۰) |
|
صبحانه |
ساقه طلایی(۶۰) |
سنگک(۱۴۰)+پنیر(۳۰)+سبزی(۱۰) |
ساقه طلایی(۹۰)+آدامس(۲) |
ساقه طلایی(۹۰)+چای(۲) |
چای(۲)+سوهان(۳۰) |
چای(۲)+لیمو ترش(۵)+سوهان(۱۰) |
چای(۴)+بربری(۲۵۰)+پنیر(۴۰)+گردو(۶۰) |
|
میان وعده |
چای(۲)+خرما(۳۰) |
بادام(۲۰) |
چای(۲)+خرما(۳۰) |
بادام(۳۰) |
سنگک(۱۲۰)+پنیر(۳۰)+گردو(۳۰) |
بیسکویت تیست ایت (۷۰)+خرمالو(۷۰) |
انگور(۸۰) |
|
ناهار |
برنج(۳۰۰)+مرغ(۲۵۰)+ماست(۴۰)+آدامس(۲) |
ذرت و کرفس و گل کلم وکدو خورشتی(۲۵۰)+آدامس(۲) |
برنج(۳۰۰)+مرغ(۲۵۰)+آدامس(۲) |
سبزی پلو(۳۰۰)+تن ماهی(۲۵۰)+سالاد شیرازی(۱۰) |
سبزی پلو(۳۰۰)+تن ماهی(۲۰۰)+سالاد (۵۰)+آدامس(۲) |
ماکارونی(۴۰۰)+دوغ(۲۰)+زیتون(۴۰)+خیار(۴۰) |
- |
|
عصرانه تدریجی |
چای(۲)+بیسکویت تیست ایت(۳۷)+سیب و نارنگی(۶۵)+کمپوت آناناس(۱۵۰) |
چای سبز(۲)+لیمو ترش(۴)+خرما(۶۰)+موز وسیب و کیوی(۱۰۰)+کمپوت آناناس(۵۰) |
بادام(۵۰)+سیب و گلابی و شلیل(۸۵)+کمپوت آناناس(۵۰)+نارنگی(۴۰) |
چای(۲)+لیمو(۲)+خرما(۳۰)+سیب و انگور و کیوی(۹۰)+بادام(۸۰)+کمپوت آناناس(۵۰) |
چای(۲)+سوهان(۴۰)+سیب و موز و پرتقال(۱۴۰)+کمپوت آناناس(۵۰) |
چای(۴)+کیت کت(۱۲۰)+مسقطی(۲۰۰)+ماست میوه ای(۱۲۵)+موز(۱۱۰) |
۲ مشت ذرت بو داده(نمی دونم) |
|
شام |
بادام(۱۰۰)+چای(۴)+سوهان(۴۰) |
دیزی(۸۰۰) |
چای(۲)+سوهان(۵۰)+سنگک(۱۴۰)+تن ماهی(۲۰۰) |
لواشک(۳۰)+نارنگی(۳۰)+ذرت و کرفس (۱۵۰)سالاد(۶۰) |
موز و سیب و نارنگی و خیار(۲۱۰)+چای(۲)+پولکی(۲۰) |
ساندویچ همبرگر با سبزی خوردن و خیار شور(۲۵۰)+دوغ(۱۵) |
آش آلو(۳۵۰) |
|
بعد از شام |
سیب و کیوی و انار و نارنگی(۲۰۰) |
کیک(۵۰۰)+چای(۴) |
آلو(۷۰)+چای(۴)+کیت کت(۱۲۰) |
چای(۴)+سوهان(۱۰۰)+موز(۱۱۰) |
شیر(۱۱۰)+شکلات اسپشال کی(۸۴) |
چای(۲) |
انگور(۲۰۰)+چای(۴)+سوهان(۲۰) |
|
آب(لیوان) |
۴ |
۵ |
۴ |
۴ |
۵ |
۲ |
نمی دونم |
|
کالری دریافتی |
۱۴۳۲ |
۲۰۹۲ |
۱۵۷۷ |
۱۵۷۲ |
۱۶۰۲ |
۱۷۲۳ |
نمی دونم |
|
مکمل |
مولتی ویتامین مینرال+زینک |
مولتی ویتامین مینرال+زینک |
زینک |
زینک |
مولتی ویتامین مینرال+زینک |
- |
- |
|
پیاده روی |
۴۵ دقیقه پیاده روی |
۳۰ دقیقه پیاده روی |
۴۰ دقیقه پیاده روی |
۵۰ دقیقه پیاده روی |
۳۰ دقیقه پیاده روی |
۳۰ دقیقه پیاده روی |
- |
|
Total English(Text)
(Work)
vocab |
+ |
- |
+ |
+ |
+ |
- |
- |
| - |
- |
+ |
- |
+ |
- |
- |
| + |
- |
+ |
+ |
- |
- |
- |
|
شعله حضور و مدیتیشن |
- |
- |
- |
- |
- |
- |
- |
شنبه:
کالری تثبیت من ۱۵۹۳ کالری می شه برای وزن ۵۴ کیلو که اینجوری در طول هفته تقسیم کردم که ۴ روز ۱۴۰۰ کالری دو روز ۲۰۰۰ کالری و یه روز ۱۵۵۱ کالری.
فعلا برنامه ریزی اینجوریه که یکشنبه و جمعه ۲۰۰۰ کالری و پنج شنبه ۱۵۵۱ و بقیه روزا ۱۴۰۰ کالری.
ورزش هم فکر می کنم از چهارشنبه بتونم برم یعنی تمام سعیمو می کنم که چهارشنبه برم. دیگه این ورزش رفتن من خیلی طولانی شده فکر کنم سه ماهی می شه که نرفتم.
و اما برنامه مسابقه:
|
ج |
5 |
4 |
3 |
2 |
1 |
ش |
امتیاز |
|
| ۱ |
۱ |
۰ |
۰ |
۰ |
0 |
0 |
1 |
نيم ساعت فعاليت سبك |
| ۱۸ |
۱۵ |
۰ |
۰ |
۰ |
0 |
0 |
1 |
ده دقيقه اضافه بر نيم ساعت فعاليت سبك |
| ۰ |
۲ |
۲ |
۲ |
۲ |
2 |
2 |
2 |
نيم ساعت فعاليت متوسط |
| ۰ |
۰ |
۰ |
۴ |
۲ |
0 |
3 |
2 |
ده دقيقه اضافه بر نيم ساعت فعاليت متوسط |
| ۰ |
۰ |
۰ |
۰ |
۰ |
0 |
0 |
3 |
نيم ساعت فعاليت سنگين |
| ۰ |
۰ |
۰ |
۰ |
۰ |
0 |
0 |
3 |
5 دقيقه اضافه بر نيم ساعت فعاليت سنگين |
|
۰ |
۰ |
۰ |
۰ |
۰ |
۳ |
0 |
1 |
سركشي به دوستان و انرژي مثبت دادن به هر يك نفر |
|
۰ |
۰ |
۰ |
۰ |
۰ |
0 |
0 |
5 |
نخوردن قند و شكر در هر نوع بيش از 50 كالري |
|
۵ |
۰ |
۱۰ |
۱۰ |
۵ |
10 |
10 |
5 |
انتخاب اصلح در جهت تغذيه مناسب به هر انتخاب 5 امتياز |
|
۵ |
۵ |
۵ |
۱۰ |
۰ |
5 |
5 |
5 |
گوش كردن به شكم در حين غذا خوردن وآهسته خوردن در هر وعده |
|
۰ |
۰ |
۲ |
۳ |
۰ |
3 |
0 |
3 |
خوردن حداقل يك ليوان سبزيجات در طي روز |
| ۲۹ |
۲۳ |
۱۹ |
۲۹ |
۹ |
۲۳ |
20 |
30 |
جمع كل امتيازات امروز من : |
در جریان ۵۰ کالری قند و شکر بودم ولی فکر نمی کردم جزو بندهای مسابقه باشه.
حیف شد یه جورایی امتیازشو از دست دادم.
یکشنبه:
فردا (۱۲ آبان) سالگرد عروسیمونه و جالب اینه که سالگرد عروسی چند تا دیگه از دوستامون هم تو آبانه ۵ آبان و ۹ آبان و ۱۰ آبان.
و امشب برای اینکه با هم باشیم(جالبه که امشب سالگرد عروسی هیچکدوممون نیست) گفتیم بریم یه رستوران سنتی تو میدون فردوسی.
و حالا من می خوام یه کاری هم کنم که با برنامه مسابقه مون اصلا جور در نمیاد می خوام یه کیک هم از آق بانو بگیرم.
حالا امشب هم چون جشنمونه اشکالی نداره دیگه. چه می شه کرد ولی اینجا رو دیگه خدایی ضایع است من میوه ببرم.
و تازشم قراره شب همه آبگوشت بخوریم ولی برای اینکه خیلی از مسابقه عقب نمونم برای ناهار سبزیجات پختم. اینجوری هم امتیاز یه لیوان سبزیجات و می گیرم و هم امتیاز انتخاب اصلح رو.
صبح سر کار برای خودم چایی ریختم ولی بعد از خوردن یه قلپ ریختمش دور خیلی وقته می خوام سر کار چای نخورم همش رنگه ولی جریان این مسابقه صبا جون باعث شد که نخورمش و سعی می کنم دیگه سر کار نخورم با خودم چای سبز آوردم هر وقت خواستم چای سبز می خورم.
بعداز ظهر هم به جای چای سیاه چای سبز خوردم ولی چون امتیازشو صبح بابت چایی نخوردن به خودم داده بودم گفتم اگه بازم امتیاز بدم خودمو گول زدم و ندادم. (باید می دادم؟ خوب دوباره انتخاب بود و منم وسوسه شده بودم)
یه مدته از این لاغر شدنم ناراحت بودم. فکر می کردم باید فقط ۲-۳ کیلو لاغر می شدم و دیگه زیادی لاغر شدم و البته دلیلش هم بیشتر حرفای دیگران بود که صورتت کوچیک شده و...
خلاصه یه کمی ناراحت بودم و هفته پیش هم نوشتم که بی خیال ۵۴ کیلو شدم ولی جالبه که به ۵۴ رسیدم و الان دیگه می خوام بین ۵۴-۵۵ بمونم و تغییر وزن ندم.
ولی امروز یه جمله جالب تو وبلاگ "لاغر می شویم..." یعنی فانتین جون دیدم:
وقتی آنچه دیگران در مورد تو فکر میکنند سبب شود از فعالیت باز بمانی ، انگار اعتراف کرده ای که :
"عقیده شما نسبت به من بسیار مهمتر از عقیده خودم نسبت به خودم است"
* باید سعی کنم که آب خوردنمو به ۸ لیوان برسونم یه کمی از چای خوردن کم کنم و تا یکی دو هفته ای تو برنامه ام حتما خوردن آناناس رو داشته باشم.
دوشنبه:
امروز فهمیدم چرا نیاز جون فردای روز تقلب گرسنه اش نیست.
از صبح همش بی اشتها غذا خوردم و همش سیر بودم ولی خوب خوردم. ناهار رو مجبور بودم سر ساعت بخورم چون ما تو شرکت یکربع وقت ناهار داریم و دیگه نمی شد بزارم دیرتر بخورم ولی صبحانه و .. رو می تونستم دیرتر بخورم یا یه کم گرسنه ام بشه ولی اینکار و نکردم و با وجودیکه گرسنه ام نبود خوردم و امتیاز "گوش كردن به شكم در حين غذا خوردن وآهسته خوردن در هر وعده" تا حالا صفر شده کلا امتیازم امروز خیلی پایین شده باید برای شام سعی کنم امتیازمو بیارم بالا.
سه شنبه:
از سر کار تا ونک یاده رفتم. هوا هم خیلی عالی بود و حسابی حال داد.
همیشه از پاییز بدم می اومد ولی امسال پاییز و بارونش و خیلی دوست دارم.
شایدم دلیلش اینه که تا ۸۴ رشت بودم و بعدش هم که اومدم تهران دوباره دانشگاه رشت قبول شدم و بازم رفت و آمد و...
و این اولین سالیه که می شه گفت تهرانم و اولین سالیه که از اومدن بارون های همیشگی رشت محرومم و الان از بارون لذت می برم. کلا هر چیزی به اندازه خوبه.
بارون زیادی هم روحیه آدم و میاره پایین.
ولی در همین حد یا یه کمی بیشتر لذت بخشه.
وای چقدر یهو دلم برا رشت تنگ شد...
چهارشنبه:
نمی دونم این ورزش ثبت نام کردن من چرا طلسم شده!!!
میدونم ثبت نام که کنم حتما می رم و نمی پیچونمش ولی تا قبل از ثبت نام.... معلومه دیگه...
امروز می خواستم هر جور شده برم ثبت نام کنم ولی با اینکه هر روز تمام تلاشمو کردم برای زبان خوندن ولی هنوز یه قسمتهاییش مونده و ترجیح می دم که امروز هم زبان بخونم تا برم ورزش.
دیگه روم نمی شه بگم هفته بعد ثبت نام می کنم آخه چقدر می گم هفته دیگه.
از الان بگم که هفته دیگه هم از شنبه تا سه شنبه مهمون دارم یعنی مامان و ساناز (خواهرم) میان خونمون. البته اگه نخوام بهونه ای بیارم می تونم برم ورزش.
حالا ببینیم چی می شه. دیگه از خجالت آب شدم اینقدر امروز و فردا کردم.
ولی خدا رو شکر برنامه زبان خوندنم به راهه.
جمعه:
رفتیم سیرک ایتالیایی و به نظرم افتضاح بود برنامه هاش.
و دیگه هم هیچوقت سیرک نمی رم. دلم برای حیونهای بیچاره سوخت همشون بی حال بودن. گناه داشتن به خدا.
+
نوشته شده در شنبه 9 آبان1388 8:10 توسط مارال
|